Saturday, April 1, 2017
قصه ها و غصه های رفتن و برگشتن کیانوش سنجری
مدتی است حضرات سپاهی و ارتش سایبری خامنه ای از بازگشت کیانوش سنجری برای حمله به افرادی استفاده می کنند که هرگز نتوانسته اند کوچکترین ضعف و ایرادی به زندگی سیاسی آنها وارد کنند. به لطف زندگی سالمی که داشته ام نه اهل مواد مخدر بوده ام نه الکل، نه دزدی کرده ام، نه با وزارت اطلاعات هرچند برای فرار از ایران همکاری کرده ام، نه فایل صوتی صحبت با بازجویم منتشر شده، نه در صدای آمریکا کار کرده ام و به ایران بازگردم و فرش قرمز برایم پهن شود، نه با نهادی وابسته به سنا و کنگره و جیره خوار موساد همکاری داشته ام، نه انقدر بدبخت و بی اعتبار بوده ام که برای پناهندگی چند ماهی با فعالیت خود را فعال حقوق بشری جا بزنم و به سیاسی ها نزدیک شوم و بازداشت شوم. امروز بسیاری از فعال نماهای حقوق بشر در آمریکا همگی جز افرادی بودند که فقط و فقط برای پناهندگی فعالیت کرده و در آمریکا هم برای از گرسنگی نمردن در نهادهای وابسته به سنا، کنگره، موساد و لابی اسرائیل یا موسسه های مدنی که بودجه و کمک از این نهادها دریافت می کنند فعالیت می کنند و بدبختانه تئورسین ها و کارکنان آنها جز همین عاشقان گرین کارت بودند و سواد علمی شان همان دیپلم یا سیکل مدارس ایران است. اگر چند خطی با آن ها اختلاط کنید متوجه عدم فهم سیاسی آنها می شوید و تازه متوجه می شوید که عشق گرین کارت آن ها را به آمریکا کشانده و امروز در لباس فعال مدنی، حقوق بشری و سیاسی بدبختانه مردم فریبی می کنند. چه بسیار در بین دوستان ما هم از همین افراد!!!
اما من آرسام مصباحی متولد شهریور 66 ایران در زندگی سیاسی خود کوچکترین ضعفی نداشته و ندارم و به این صداقت سیاسی خود همواره می بالم. نه عاشق گرین کارت بوده ام و نه رودخانه تیمز که برای آنها شرافتم را به حراج بگذارم. همچنان معتقدم راه آزادی ایران از کوچه و خیابان های ایران و دانشگاه های آن می گذرد و نه سنا و کنگره و امریکن انتر پرایز و شورای ملی ایرانیان امریکا نه توانا و نه سایر بقالی های واشنگتن دی سی.
 من هرچه خواست مردم ایران باشد را احترام می گذارم هر چند به آن ها معتقد نباشم. حال اگر همین بقالی ها هم بتوانند کمکی به مبارزه در درون بکنند هرچند اعتقادی به آن ها ندارم هم برایم محترم هستند و اصولاً ژست روشن فکری و فیلسوفی گرفتن را نه دوست دارم و نه برای بزرگ نشان دادن خود به آنها متوسل می شوم. در زندگی سیاسی خود و 13 سال مبارزه با مردم صریح صحبت کرده ام و می کنم و هیچ مورد پنهانی در زندگی خود نداشته و ندارم. روزی که امید عباسقلی نژاد پول های ارسالی برای کمک به خانواده زندانیان سیاسی از خارج را دزدید، او را محکوم کردم و به عنوان دبیر کل کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، حشمت الله طبرزدی به عنوان بانی این حرکت را از کمیته دفاع کنار گذاشتم اگرچه مورد عتاب و خطاب حضرات قرار گرفتم و چندی بعد با توطئه زننده یک اوباش به نام  حسین رونقی از کمیته دفاع هم به خاطر فشارها کنار کشیدم. همچنان به این کار افتخار می کنم که شفافیت و سلامت کاری فراتر از اسم ها هستند و با فساد حتی در خانواده خود باید مبارزه کرد و این از اصول دموکراسی و قوانین جوامع متمدن هست که اگر نبود امروز رییس جمهور کره جنوبی بازداشت نمی شد و اروپا مثل ایران غرق در فساد و اختلاس بود.
این برای رژیمی که مخالفین خود را وابسته و فاسد می نامد بسیار دردناک است که طی 10 سال اقامتم در انگلستان هرگز نتوانسته انگی به من بزند و مفتخرم که همچنان چهره ای گمشده برای نظام به شمار می روم، اگرچه حکم 11 سال حبس را برایم درب منزل بفرستند که یعنی مراقب باش به ایران بازنگردی. من به تفسیر اتفاقات سیاسی برای شبکه های دولتی انگلیس پرداخته ام اما به یمن همین صداقت سیاسی هرگز حتی یک پوند از آنها دستمزد دریافت نکرده ام چون با اعتقاد به پیشوا و مرشدم دکتر محمد مصدق دولت بریتانیا را دولتی می دانم که به کشور من خیانت های بسیار کرده است و از این رو اصولاً همکاری مالی با آن ها به شرط حقوق را خیانت به کشورم دانسته و می دانم. هرچند که با مردم ایران و با رفتار و فرهنگ امروزی شان بسیار فاصله داشته و نقد بسیار به آن ها دارم.
اما برگردیم به اصل قضیه یعنی بازگشت سنجری به ایران که هنوز نمی دانم به چه دلیل شخص من باید به خاطر این بازگشت سرزش شوم. چندی پیش فردی در اکانت اینستاگرامی که من با وسواس شدید دنبال کنندگانش را تایید کرده ام و هنوز دو ماه نشده که من به اینستاگرام آماده ام مسیجی داد که متوجه شدم علت این حملات بی دلیل کارزار آزادی بود که قبل از خروج سنجری از ایران فکر می کنم در سال 1385 برای دفاع از حقوق وی پس از بازداشت در منزل کاظمینی بروجردی به راه افتاد. در آن کارزار من مسئول نبودم و فقط سخنگوی آن کارزار بودم و با فرض اینکه مسئول هم بوده باشم اصولاً دلیل این حملات برایم مشخص نیست.
اصل قضیه این بود که سنجری با سابقه سیاسی که داشت بازداشت شده بود، تحت فشار بود یا نبود نمی دانم اما احساس شد احتیاج به کمک دارد و اصولاً از بند 209 اوین که نمایندگان مجلس هم اجازه بازدید ندارند کسی نمی تواند خبری دریافت کند و من هم اطلاعاتم از آن بند بر اساس آنچه بود که دوستان بازداشتی روایت کرده و مثلاً خود سنجری پس از آزادی در مطلبی تحت عنوان قصه و غصه های بازداشتگاه نوشته بود ( اگر در عنوان مطلب و تاریخ انتشارش اشتباه نکرده باشم)
به هر ترتیب سنجری آزاد شد و طی تماسی با من اعلام کرد تحت نظر وزارت اطلاعات هستم و از وی در دوران بازداشت در مورد من سوالاتی شده است. من با توجه به شرایطی که بود طی صحبت با دوستانم با توجه به اینکه شرایط برای خروجم هم فراهم بود چندی بعد از ایران خارج شدم. نه به عنوان پناهنده و بدون استفاده از سابقه سیاسی در انگلستان اقامت کردم چون قبل از آن هم بارها به انگلستان سفر کرده بودم. پس از آن هرگز به ایران بازنگشتم و برهم نخواهم گشت حتی در صورت سقوط نظامی اهریمنی اسلامی.
پس از آزادی سنجری آنطور که خودش گفت وی به کردستان عراق رفت و در آنجا طی تماس دیگری از من خواست بیاینه ای دال بر خروجش از ایران از طریق کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی صادر کنم که آن زمان دبیرکل آن کمیته بودم. بنده هم صرفاً برای کمک به پذیرش وی به عنوان پناهنده و با علم بر خطرات کشور عراق برای پناهندگان اقدام کردم هرچند حسن زارع زاده اردشیر به عنوان عضو هیئت موسس کمیته دفاع از این اتفاق و اینکه من بیانیه دادم ناخرسند بود. 
امروز پس از 11 سال سنجری به ایران بازگشته و یک ماه بعد از ورودش بازداشت و فکر می کنم چهار ماه بعد آزاد شده است. حال اگر فرض را براین بگذاریم که تمام داستان بازداشت و آزادی و خروج سنجری یک پروژه وزارت اطلاعات برای رسوخ در صدای آمریکا و اپوزوسیون ایران بوده البته اگر فرض کنیم که من هنوز چنین اعتقادی ندارم که سنجری همه ما را فریب داده باشد داستان اینگونه می شود: او به آمریکا رفته و امروز برگشته و اینکه چرا انقدر راحت آزاد شده و به عنوان مثال فردی مثل نازنین زاغری به جرم ناکرده و صرفاً با اتهام همکاری بی بی بی سی فارسی در زندان است و حتی مرخصی به او تعلق نگرفته و به مانند سنجری از این شرایط مناسب محروم شده من واقعا بی خبرم و اصولاً مقصر این اتفاق من نیستم و خود کیانوش باید توضیح دهد.
سنجری می بایست در مورد رفتار آماتوروار، نسنجیده و بچگانه خود توضیح بدهد و اینکه امروز ما باید در برابر این رفتارهای وی که بی سابقه هم نبوده متهم باشیم نه عادلانه است و نه عاقلانه و اصولاً بنده هم مانند سایر اپوزوسیون که به دیده شک به سنجری می نگرند امروز سوال های بی جواب فراوان داشته و متاسفم که کیانوش سنجری بعد سال ها فعالیت این موضوع را نمی داند و البته شاید می داند و این جزیی از همان پروژه ای باشد که ما به همکاری با آن متهم هستیم.
به هر تریب انتظار شفاف سازی مردم انتظاری بی جا نیست و من بابت این رفتار متاسف هستم اما بار دیگر تاکید میکنم ماب ا عدم شناخت ما از نوع فعالیت سیاسی سنجری همواره محرز بوده و در آن زمان به مانند بقیه زندانیان صرفاً به جهت دفاع از حقوقی که در نظر ما پایمال شده بود اقدام به همکاری با کارزار آزادی وی کردم و به خاطر مسئولیتی که در کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی داشتم این را وظیفه خود می دانستم.
اگر امروز از سینا دهقان و سایر زندانیان سیاسی و عقیدتی دفاع می کنیم هم به دلیل همان دفاع از حقوق انسانی است که در زمان بازداشت سنجری ما را بر آن داشت که از وی دفاع کنیم و امروز هم از شخصیت و پروژه سینا دهقان بی اطلاعم.

 اینکه کیانوش سنجری مهره وزارت اطلاعات بوده یا نبوده یا نیست برای ما نامشخص و نامعلوم بوده و اگر امروز ثابت شود که وی واقعاً مهره وزارت و جزیی از پروژه تخریب بوده شخصاً این آمادگی را دارم که از اپوزوسیون ایرانی به خاطر بخشی از فعالیت هایم در آن کارزار عذرخواهی کرده و از اینکه باعث شدم این مهره با اشتباهات دوستان من طی پروژه ای برنامه ریزی شده و مضحک و با جنجال رسانه ای کارزاری که من سخنگوی آن بودم به خارج راه یابد بسیار متاسف و شرمسارم اگرچه معتقدم آن کارزار نقشی در پناهندگی و کمک به خروج سنجری نداشت. به هر ترتیب سنجری با رفتاری که نشان داد دیگر به عنوان یک فعال سیاسی یا یک مهره وزارت اطلاعات دیگر فردی تمام شده است.
 با صراحت اعلام می کنم به هیچ وجه از کیانوش سنجری شناختی نداشته و ندارم و اگر این پروژه وزارت اطلاعات باعث فریب ما شده بار دیگر از همه مردم ایران عذر می خواهم.
  
آرسام مصباحی
 لندن 
web counter