Monday, August 16, 2010
محمد مصطفایی و قصه و غصه خروج از ایران
امروز داشتم در محل یه شبکه تلویزیونی فیلمی از مصاحبه محمد مصطفایی وکیل فداکار ایرانی که از نروژ رسیده بود و داشت آماده می شد تا روی آنتن بره رو می دیدم. وقتی صحبت از دختر محمد مصطفایی شد اشک چشماش رو پر کرد اگه مصاحبه کننده بحث رو عوض نکرده بود شاید مصطفایی توان ادامه مصاحبه رو از دست می داد.
توی تمام دقایق این مصاحبه یاد خودم افتادم و لحظات تلخی که خروج از ایران برام رقم زد. وقتی از ایران خارج شدم چند تا فکر دائم توی ذهنم بود اینکه شاید دیگه نتونم برگردم، کارهام توی ایران چی میشه، دلم برای خیلی چیزا تنگ میشه، یاد دوستام یاد خونه یاد دلبستگی ها، با خودت میگی اگه ایران بودم به هزار و یک جایی که زمانی که بودم و سر نزدم سر میزنم. همه و همه سرت رو پر میکنن از فکر با خودت میگی اگه تضمین باشه توی ایران مشکل پیش نیاد برمیگردم.
خیلی تلخه خیلی تلخ واقعا درد آوره. اما همه اینها فقط مال شش ماه اول هست. این حرف ها خیلی هاش تنها همون شش ماه اول تو رو آزار میده. راحت بگم عشق به ایران همیشه آزارت میده اما وقتی به تمام مشکلاتت فکر میکنی تنها با خودت میگی بهتره اینجا بمونم.
زندگیت واقعا دگرگون میشه باید از صفر شروع کنی اینجا خیلی چیزا تغییر میکنه سوادت، کارآیی هات و هر چی که هستی و داری همه زیر سوال میرن اینجا باید از نوع همه چیز رو ثابت کنی بگی کی بودی کی هستی و چه کار میخوای بکنی. هر چقدر که معروف هم باشی اینجا فقط و فقط یک پناهجویی نه بیشتر
بله آقای مصطفایی منتظر تغییرات مهم تری توی زندگیت باید باشی. باید بازگشت به ایران رو فراموش کنی این رو جدی میگم. هیچ تضمینی برای بازگشت ما نیست هیچ تضمینی نیست باید به این اعتقاد پیدا کنی. سیستم آلوده قضایی رو که می شناسید یک نفر براش تصمیم نمیگیره که یک نفر تضمین بده پس مطمئن باش اگه رئیس قوه قضاییه هم تضمین بده یکی از اون بالایی ها یکی از تو بیت بگه بگیریدش کارت تمومه پس همیشه به پیمان کلاغ های سیاه شک کن. تو برای اونا یه مجرمی چون جرایم آنها را رو کردی در عین بی گناهی پر گناهی.
نفرت از خیلی ها با این فاصله طولانی کم کم رنگ می بازه و شما فقط به یه چیز فکر میکنی به اینکه این ساقه ای که توی دستت هست رو کجا بزاری زمین، تا در این غربت ریشه بدهند. آنقدر ها که گفتم بد نیست اینجا مثل یه انسان باهات رفتار میشه، برابری معنی پیدا میکنه شما کمتر و بیشتر از کسی نیستی اگه نخست وزیر هم برات مشکل بسازه میتونی توی دادگاه مثل یک شخص عادی ازش توضیح بخوای. حقوقت همیشه سره جاشه و شما آزاد هستی هر کاری بکنی به جز تجاوز به حقوق دیگران. می تونی اعتراض کنی میتونی فریاد بزنی میتونی انتقاد بکنی میتونی پیشنهاد بدی و می تونی گروه تشکیل بدی و کار کنی و هیچ مجوز مسخره ای رو لازم نداری.
اینجا دین برای آیندت تصمیم نمی گیره و یک قانون مدون همیشه مثل یه چتر بالای سرت هست پس زندگی کن و آینده ای که حق خودت و همسرت و دخترت هست رو بساز چون لیاقت زندگی آروم و بی دردسر رو دارید . یادت باشه کابوس شب های تو کابوس شب های من هم بود داغ دلارا همیشه توی قلب ما هست و یادش همیشه موندگار آقای مصطفایی اگه آینده خودت و خانوادت برات مهمه و نمی خوای که اینجا هم طومار ناکامی های ایران رو با خودت دنبال کنی ببخش اما هرگز فراموش نکن و و همیشه این امید رو توی قلبت زنده نگه دار که یه روز بر میگردی و حقوق پایمال شده ی خودت رو طلب می کنی این رو هم به خاطر داشته باش که یه وقتایی خیلی نا امید میشی و تنها روزنه ای که توی ذهنت روشنه همین امید به بازگشت هست. تا چند وقت دیگه چند احضاریه میره درب خونت دفتر پیگیری وزارت اطلاعات برای اینکه بهت بفهمونه دیگه جات توی ایران نیست و اگه برگردی جات توی انفرادی 209 یا 350 سپاهه. چند نفر از نزدیکانت رو احضار میکنه در لفاف به اونها تفهیم میکنه که بهت بگن مراقب رفتارهات توی خارج هم باشی اما اصلا اهمیت نده این یه تهدید پوچ هست برای اینکه قدرت نداشته ی خودشون رو بهت تلقین کنن.
تا چند وقت ازت بد میگن کیهان حسین بازجو برات می نویسه ارتباط با اسرائیل و آمریکا پیدا میکنی و از اونا پول میگیری با آقای فلانی ارتباط داری. بهایی بودی اصلا دین نداشتی. شانس بیاری برات رابطه نامشروع درست نکنن میگن شراب خوار بودی میگن مشکل اخلاقی داشتی. اسنادی از توی ناکجای حسین بازجو ساخته میشن که نشون میدن شما میلیاردها دلار پول گرفتی تا نظام رو بد جلوه بدی و باج میدادی. از موکل های سابقت مصاحبه میگیرن که تو ازشون پول میگرفتی و میگفتی پرونده رو رسانه ای میکنی تا آزاد بشن. خلاصه برای خانوادت حرف در میارن و به خصوصی ترین جاهای زندگیت هم نفوذ میکنن تا بگن ما هستیم اما هیچی نیستن مطمئن باش
همش حرافی هست اصلا توجه نکن این یعنی از خروج تو خیلی ضربه خوردن این یعنی میخوان فکرت رو خراب کنن تا نتونی ادامه بدی پس اونها رو مرده تلقی کن.
به آینده امیدوار باش میدونم که الان اصلا نمی تونی به آینده فکر کنی اما به این فکر کن که خانوادت می تونن توی یه محیط باز و سالم آینده خودشون رو بسازنن دخترت می تونه پیشرفت کنه و آزاد باشه و هر جوری که دوست داره زندگی کنه دیگه وقتی از خونه خارج میشه نگران این نیستی که به خاطر نوع آرایشش بازداشت بشه تحقیر بشه کتک بخوره و جریمه بشه . البته من مطئنم که اون زمان حتما توی ایران آزاد زندگی میکنه و عمر این نظام کمتر از این هست که بتونه آینده رو از ما بگیره.
زندگی کن چون زندگی حق تو هست و به یه توصیه کوچیک هم فکر کن نروژ جای مناسبی واسه شما نیست به فکر اومدن به یه کشور بزرگتر باش اگه میخوای به کارت ادامه بدی. اگه هم میخوای نابود بشی به امریکا برو تا اپوزوسیون ایرانی همه چیزت رو ازت بگیره

موفق و پیروز باشی مثل همیشه امیدوار باش چون امید خیلی ها هستی.
آرسام مصباحی
منچستر
8/16/10




web counter
Temp: BY Milad (Miloe)