Friday, June 18, 2010
حرف شما حرف ماست ایرانی
صبح با یکی از دوستانم که در زمان حضور من در کمیته چند ماهی دبیر دانشجویی کمیته بود و ایک در حال گذران سربازی است در یاهو صحبت میکردم از گذشته ها صحبت شد و سوال کرد چرا انقدر محو شدی محو شدی یا محوت شد؟ چرا بی خیال شدی و چرا دیگر نیستی؟ چرا استعفا؟
محو شدم یا محوم کردند؟
جواب تنها این بود بحث محو شدن نبود من شخصا از فعالیت های حقوق بشری دست کشیدم چون فضا در آن زمان بسیار کثیف بود و به نوعی رقابت شدید بین افرادی بود که خود را فعال حقوق بشری می دانستند. من سادگی کردم موضوع این بود که یک سری زندگی شان از طریق این ماجرا می گذشت و جیره خوار بودند و وقتی من و دوستانم بدون هیچ چشم داشتی وارد فضا شدیم و ماجرای بازداشت کیانوش سنجری پیش آمد که با حمایت گسترده ای همراه شدیم. عده ای وحشت کردند و دیدند که کاسبی شان با بودن ما دیگر رونق نخواهد داشت. اینجا بود که بعد از سومین فعالیت حقوق بشری ما که با حمایت دفتر حقوق بشر سازمان ملل و عفو بین الملل روبرو شده بود زنگ خطر برای بسیاری به صدا در آورد ما با محض آغاز حمایت از حشمت طبرزدی با یک هجمه شدید روبرو شدیم که افراد فریب خورده ای مثل حسین رونقی که اینک تاوان اشتباهتش را در زندان پس می دهد روبرو شدیم او فقط یکی ابزار بود برای اعلام این موضوع به من که اگر بخواهی بدون ما جلو بروی حذف خواهی شد در آن زمان او مورد حمایت افرادی بود که حتی در صدای امریکا هم ماهیت واقعی شان مشخص شد و با تسمخر از صدای آمریکا بیرون شدند. در این زمان بود که من فهمیدم فعالیت سالم حقوق بشری دیگر امکان پذیر نیست.
تنها علتی که برای انگ درست کردن برای ما داشتند تقاضای من برای هک کردن ایمیل حزب دموکرات ایران بود که اعضایش بعد از به هم خوردن تعادل قدرت بین خودشان توسط فردی به اطلاعات فروخته شده بودند و من بعد از صحبت با زارع زاده به او گفتم مدارک حزب در کجا نگهداری میشود و او گفت در فلان ایمیل و به او گفتم این ایمیل را هک کنید تا مدارک افرادی که بازداشت نشده اند به دست کسی نیافتد در ان زمان من در آستانه خروج از کشور بودم. در آخر حسین رونقی را مسئول هک ایمیل کردیم و او برای بهانه سازی به من گفت من از کیانوش سنجری پرسیدم که او گفته ایمیل را هک کنیم و کیانوش گفته من نگفتم . من به او گفتم هرگز نگفتم کیانوش گفته ایمیل را هک کنید من با زارع زاده هماهنگ کرده بودم سنجری در حزب کاره ای نبود. خلاصه باند بازی ادامه یافت و حسین رونقی چون فرد اجیر شده ای بود آنقدر روی اعصاب من راه رفت تا تو دهنی محکمی خورد. چندی قبل هم شنیدم او بازداشت شده به نظرم لازم بود تا اطرافش را بشناسد و بداند اسطوره سازی از یک مشت جیره خوار برای خودش گران تمام شد و عدم حمایت این افراد از او دلیل محکمی بود برای اینکه من همیشه می گفتم این افراد تنها یک مشت اجیر کرده هستند.
آن زمان زندانی سیاسی یعنی احمد باطبی و فعال سیاسی یعنی حشمت طبرزدی و گروه سیاسی هم یعنی فعالین حقوق بشر گروهک تروریستی منحله مجاهدین. مجاهدین با سرمایه مالی و نفوذ خود این نهاد را به پا کردند تا به نظام ضربه بزنند و نه اینکه از سیاسی ها حمایت کنند. حقوق بشر شده بازیچه مشتی تروریست. فضا انقدر کوچک بود که در هر سوی فعالیت به اینها ختم می شد و هر حرکتی باید از فیلتر این افراد می گذشت و اگر نمی گذشت ماجرای ما برایش پیش می آمد.
خدا را شکر بهار مبارزه سیاسی ما با ظهور جنبش سبز آمد و زندانی سیاسی دیگر معنایش احمد باطبی و فعال سیاسی هم معنی اش حشمت طبرزدی نبود فضا بسیار گسترده شد و آنهایی که از این راه درآمد کسب می کردند بازارشان را از دست دادند و ماهیت بسیار هم افشا شد.
چرا استعفا؟
استعفا دسته جمعی از کمیته دفاع فقط یک حرکت انتقادی بود. باید بگویم من بعد از خروجم از کمیته سه نفر دیگر را از کمیته مرکزی خارج وشورای مرکزی را منحل دانستم. داستان اینگونه دنبال شد که من در آن زمان بسیار عصبی بودم خروج سریع از ایران، مرگ یکی از عزیزانم در آستانه خروج و سناریو سازی جیره خواران و اعتراض زارع زاده مبنی بر اینکه چرا با رونقی درگیر شدم میانه ما را بیش از پیش گل آلود کرد و من شخصا دیگر روحیه ای نداشتم که ادامه بدهم.
اما موضوع اصلی که باعث استعفا شد این بود که دخالت های زارع زاده مرا بسیار خسته کرده بود من همیشه دوست داشتم او در کمیته باشد و هر بار با آنکه خودش هم می داند دوسالی بود که اصلا در کمیته نقشی نداشت من در کادر کمتیه نامش را با هر عنوان می گذاشتم اما او به یکباره می آمد و همه برنامه را بهم می ریخت. تنها چند هفته یا از فعالیت کادر جدید کمیته نمی گذشت که او آمد و ناصح فریدی و منوچهر محمدی را به لیست من بدون هماهنگی اضافه کرد. طبیعی بود که من اعتراض کنم کار حقوق بشری برنامه می خواهد و گسستگی به آن آسیب می زند من اعتراض کردم و نام ناصح فردی را خط زدم. مسخره بازی نبود که یک از راه برسد و سریعا وارد کادر مرکزی شود این یک ضربه برای ما بود. حرکت جالبی از فریدی هم دیده نشد او فردی نبود که من دنبالش بودم. من همیشه به دوری از مجاهدین تروریست تاکید داشتم و هرگونه ارتباط با انها برای من به معنی پایان فرد بود خوشبختانه آن زمان من به زارع زاده گفته بودم بگذار اندکی محک بخورد اما او نگذاشت و بازی در آخر به آنجا رسید که بعد از بازداشت او پس از حوادث کودتای حکومت اعلام شد با سایت مجاهدین همکاری کرده و برای آنها خبر فرستاده این همان موضوعی بود که زارع زاده هرگز به آن توجه نکرد.
در مورد منوچهر محمدی هم نمی توان حرف نزد من احترام زیادی به او برادر شهیدش می گذارم او بزرگ ماست اما وقتی منوچهر خودش هم از اینکه نامش در کمیته آمده بی خبر بود چگونه می توانست کمکی به ما باشد من مخالف اسم بازی بودم وجود طبزدی در کمیته نه تنها به ما کمکی نکرد بلکه بعد از ماجرای اختلاس مالی عباسقلی نژاد به ما هم انگ دزدی خورد خدا رو شکر ما پولی نگرفته بودیم و باید در آن زمان واکنش نشان می دادیم.
به من به عنوان دبیر کمیته اعلام شد طبرزدی به این اختلاس واکنش نشان نداده و عضو جبهه دموکراتیک را بی گناه دانسته و گفته چون شش بار زندان رفته پس سکوت کنید در حالی اسناد خلاف آن را ثابت می کرد من تاکید کردم ما با این ماجرا ارتباطی نداریم و به ما گفتند طبرزدی خودش درگیر این اختلاس است و عضو کادر مرکزی کمیته هم هست. من هم گفتم دوره عضویت اعضا تمام شده و ما کادر جدید را نتخاب می کنیم که در آن زمان چون طبرزدی جز حاشیه برای ما چیزی نداشت وهیچ کمکی به ما طی یکسال قبل از آن نکرده بود ترجیح دادم او دیگر با ما نباشد.
من طی یکی بیانیه جدایی وی را از کمیته اعلام و گفتم ما در ماجرای اختلاس نقشی نداریم و متاسفانه آن دوستمان اعلام کرد من طبرزی را اخراج کرده ام این هدف من نبود و ادبیات اخراج هم در شان طبرزدی نبود و خوشبختانه ایشان آن بیانیه را تغییر داد و نوشت مصباحی گفته طبرزدی کنار گذاشته شده و نه اخراج. اینجا بود که این دوست مال باخته که پول کمکش به خانواده طبرزدی را عباسقلی نژاد به جیب زده بود خوشحال شد. این جز اختیارات من بود و اگر صد بار دیگر هم پیش بیاید همان واکنش را نشان خواهم داد برای من این توجیه که عباسقلی نژاد چون شش بار بازداشت شده و حالا هر کاری دوست دارد می تواند بکند یک توجیه مسخره و بی اعتبار بود. ما در حال بدست آوردن اعتماد بودیم و اختلاس مالی که به خاطر زندانی شدن طبرزدی رخ داد ضربه بدی به ما زد.
دخالت شدید زارع زاده در کادر من و دست کاری سایت کمیته و هم صدایی با مخالفین ما باعث شد من ایشان را بنا بر اختیاراتم از کمیته دور نگه دارم و پسورد ایمیل و سایت کمیته را هم تغییر دادم. این را بگویم کمیته تا قبل از حضور من یک وبلاگ داشت که توسط میهن بلاگ از سرور حذف شده بود و آرشیو کمیته هم از دست رفته بود. کادر من بود که این اسمی که تحویلش شده بود را دوباره زنده کرد و با هزار بدبختی آرشیو را جمع آوری کرد و کمیته را احیا کرد. حمید دوست دیگر ما هم در حرکتی ایمیل هایی که اسپام بودند و هر بار که ما برایشان ایمیل می زدیم یک پیغام سوخت شدن برایمان می آمد را از ایمیل کمیته پاک کرد تا ما بدانیم با کدام سازمان و گروه و شخص ارتباط داریم و این طور نباشد که به هزار نفر ایمیل بزنیم و ندانیم به دست کسی رسیده و به دست کی نرسیده؟
متاسفانه سیستم جی میل اینگونه است اگر کسی یک هرزنامه به شما بفرستد آدرس ایمیل او در کانتکت های شما سیو می شود و هر بار که شما یکی ایمیل را سند تو آل کنید برای آنها هم می رود و این یک مشکل بزرگ برای ما بود که هربار با هزاران ایمیلی مواجه بودیم که به ما ارتباطی نداشتند.
متاسفانه همانطور که گفتم من بسیار عصبی بودم و نتوانستم بگویم موضوع این بوده و چون حوصله کار کردن در کمیته را نداشتم به زارع زاده هم گفتم به او ربطی ندارد چرا ایمیل کمیته پاکسازی شده گرچه او هم به تحت تاثیر اطرافیانش بود و ساز هم صدای آنها را می زد و واقعا هم به او ربطی نداشت من مسئول کمیته بودم و او تنها برای توجیه کارهایش فقط و فقط می گفت چرا ایمیل کمیته پاکسازی شده؟ ایشان فقط از کمیته زمانی استفاده می کرد که در حال محو شدن از فضای سیاسی بود وگرنه آن زمانی که دائم در مقابل دوربین صدای آمریکا بود کمیته برایش دو زار ارزش نداشت. کمیته فقط یک دست آویز بود و نه یک پایگاه
گرچه من هرگز دوست نداشتم زارع زاده از کمیته حذف شود اما امکان فعالیت هر دوی ما در کمیته فراهم نبود و من به خاطر اینکه فردا مثل گذشته که در مورد دبیران سابق نهاد می گفت می خواستند مرا حذف کنند و چون نتوانستند انشعاب کردند پشت سر من هم چنین نگوید به خود او گفتم کمیته مال شما دیگر جای هر دوی ما در کمیته نیست و باید یکی از ما حذف شود و در آن زمان چون بودن من هم به علت خستگی، بیماری و مشکلات فراوانی که بابت خروج از کشور داشتم برای کمیته موثر نبود و اینکه کمیته را میراث پدری ام نمی دانستم از این نهاد کنار کشیدم و ثابت کردم که حتی با این شرایط هم نمی خواهم زارع زاده از کمیته حذف شود. صد البته اینکه همیشه عضو این کمیته هستم و آنجا خانه من است حتی اگر در دیگر نخواهم در کمیته مرکزی آن باشم.
برخورد های زننده ای با ما شد و دلیلی وجود نداشت که من بخواهم با این قوم جاهل کار کنم و برای همین چون مسئولیت سلامت و آزادی اعضا بر عهده من بود همه را از کمیته خارج کردم و می دانستم کار دیگر آنگونه که باید سالم پیش نخواهد رفت
بی خیال نشده ام!
من از حمایت از کشورم خسته نشده ام ایران وطن من هست و خدا می داند که همیشه برای ایران از جانم گذشته ام و اگر اینجا هم آمدم یک فعل سیاسی نبود من فقط آمدم تا به روش دیگر به کشورم خدمت کنم من آمدم تا با علم بیشتر به ایران خدمت کنم و طی دوسال گذشته هم گرچه در سکوت اما هر کاری که لازم بوده برای ضربه به نظام حاکم بر آن انجام داده ام.
من قلبم به عشق ایران می تپد خاک ایران پناهگاه عزیزان من است و مردمی که به عشق آنها می خندم و گریه می کنم. حرف مردم ایران حرف من است با خنده شان میخندم و با گریه شان اشک می ریزم و ایران مامن عزیزان در خاک خفته من است.
به امید سقوط نظام جمهوری ولایت فقیه
آرسام مصباحی
منچستر
6/18/10
web counter
Temp: BY Milad (Miloe)