Saturday, April 1, 2017
قصه ها و غصه های رفتن و برگشتن کیانوش سنجری
مدتی است حضرات سپاهی و ارتش سایبری خامنه ای از بازگشت کیانوش سنجری برای حمله به افرادی استفاده می کنند که هرگز نتوانسته اند کوچکترین ضعف و ایرادی به زندگی سیاسی آنها وارد کنند. به لطف زندگی سالمی که داشته ام نه اهل مواد مخدر بوده ام نه الکل، نه دزدی کرده ام، نه با وزارت اطلاعات هرچند برای فرار از ایران همکاری کرده ام، نه فایل صوتی صحبت با بازجویم منتشر شده، نه در صدای آمریکا کار کرده ام و به ایران بازگردم و فرش قرمز برایم پهن شود، نه با نهادی وابسته به سنا و کنگره و جیره خوار موساد همکاری داشته ام، نه انقدر بدبخت و بی اعتبار بوده ام که برای پناهندگی چند ماهی با فعالیت خود را فعال حقوق بشری جا بزنم و به سیاسی ها نزدیک شوم و بازداشت شوم. امروز بسیاری از فعال نماهای حقوق بشر در آمریکا همگی جز افرادی بودند که فقط و فقط برای پناهندگی فعالیت کرده و در آمریکا هم برای از گرسنگی نمردن در نهادهای وابسته به سنا، کنگره، موساد و لابی اسرائیل یا موسسه های مدنی که بودجه و کمک از این نهادها دریافت می کنند فعالیت می کنند و بدبختانه تئورسین ها و کارکنان آنها جز همین عاشقان گرین کارت بودند و سواد علمی شان همان دیپلم یا سیکل مدارس ایران است. اگر چند خطی با آن ها اختلاط کنید متوجه عدم فهم سیاسی آنها می شوید و تازه متوجه می شوید که عشق گرین کارت آن ها را به آمریکا کشانده و امروز در لباس فعال مدنی، حقوق بشری و سیاسی بدبختانه مردم فریبی می کنند. چه بسیار در بین دوستان ما هم از همین افراد!!!
اما من آرسام مصباحی متولد شهریور 66 ایران در زندگی سیاسی خود کوچکترین ضعفی نداشته و ندارم و به این صداقت سیاسی خود همواره می بالم. نه عاشق گرین کارت بوده ام و نه رودخانه تیمز که برای آنها شرافتم را به حراج بگذارم. همچنان معتقدم راه آزادی ایران از کوچه و خیابان های ایران و دانشگاه های آن می گذرد و نه سنا و کنگره و امریکن انتر پرایز و شورای ملی ایرانیان امریکا نه توانا و نه سایر بقالی های واشنگتن دی سی.
 من هرچه خواست مردم ایران باشد را احترام می گذارم هر چند به آن ها معتقد نباشم. حال اگر همین بقالی ها هم بتوانند کمکی به مبارزه در درون بکنند هرچند اعتقادی به آن ها ندارم هم برایم محترم هستند و اصولاً ژست روشن فکری و فیلسوفی گرفتن را نه دوست دارم و نه برای بزرگ نشان دادن خود به آنها متوسل می شوم. در زندگی سیاسی خود و 13 سال مبارزه با مردم صریح صحبت کرده ام و می کنم و هیچ مورد پنهانی در زندگی خود نداشته و ندارم. روزی که امید عباسقلی نژاد پول های ارسالی برای کمک به خانواده زندانیان سیاسی از خارج را دزدید، او را محکوم کردم و به عنوان دبیر کل کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، حشمت الله طبرزدی به عنوان بانی این حرکت را از کمیته دفاع کنار گذاشتم اگرچه مورد عتاب و خطاب حضرات قرار گرفتم و چندی بعد با توطئه زننده یک اوباش به نام  حسین رونقی از کمیته دفاع هم به خاطر فشارها کنار کشیدم. همچنان به این کار افتخار می کنم که شفافیت و سلامت کاری فراتر از اسم ها هستند و با فساد حتی در خانواده خود باید مبارزه کرد و این از اصول دموکراسی و قوانین جوامع متمدن هست که اگر نبود امروز رییس جمهور کره جنوبی بازداشت نمی شد و اروپا مثل ایران غرق در فساد و اختلاس بود.
این برای رژیمی که مخالفین خود را وابسته و فاسد می نامد بسیار دردناک است که طی 10 سال اقامتم در انگلستان هرگز نتوانسته انگی به من بزند و مفتخرم که همچنان چهره ای گمشده برای نظام به شمار می روم، اگرچه حکم 11 سال حبس را برایم درب منزل بفرستند که یعنی مراقب باش به ایران بازنگردی. من به تفسیر اتفاقات سیاسی برای شبکه های دولتی انگلیس پرداخته ام اما به یمن همین صداقت سیاسی هرگز حتی یک پوند از آنها دستمزد دریافت نکرده ام چون با اعتقاد به پیشوا و مرشدم دکتر محمد مصدق دولت بریتانیا را دولتی می دانم که به کشور من خیانت های بسیار کرده است و از این رو اصولاً همکاری مالی با آن ها به شرط حقوق را خیانت به کشورم دانسته و می دانم. هرچند که با مردم ایران و با رفتار و فرهنگ امروزی شان بسیار فاصله داشته و نقد بسیار به آن ها دارم.
اما برگردیم به اصل قضیه یعنی بازگشت سنجری به ایران که هنوز نمی دانم به چه دلیل شخص من باید به خاطر این بازگشت سرزش شوم. چندی پیش فردی در اکانت اینستاگرامی که من با وسواس شدید دنبال کنندگانش را تایید کرده ام و هنوز دو ماه نشده که من به اینستاگرام آماده ام مسیجی داد که متوجه شدم علت این حملات بی دلیل کارزار آزادی بود که قبل از خروج سنجری از ایران فکر می کنم در سال 1385 برای دفاع از حقوق وی پس از بازداشت در منزل کاظمینی بروجردی به راه افتاد. در آن کارزار من مسئول نبودم و فقط سخنگوی آن کارزار بودم و با فرض اینکه مسئول هم بوده باشم اصولاً دلیل این حملات برایم مشخص نیست.
اصل قضیه این بود که سنجری با سابقه سیاسی که داشت بازداشت شده بود، تحت فشار بود یا نبود نمی دانم اما احساس شد احتیاج به کمک دارد و اصولاً از بند 209 اوین که نمایندگان مجلس هم اجازه بازدید ندارند کسی نمی تواند خبری دریافت کند و من هم اطلاعاتم از آن بند بر اساس آنچه بود که دوستان بازداشتی روایت کرده و مثلاً خود سنجری پس از آزادی در مطلبی تحت عنوان قصه و غصه های بازداشتگاه نوشته بود ( اگر در عنوان مطلب و تاریخ انتشارش اشتباه نکرده باشم)
به هر ترتیب سنجری آزاد شد و طی تماسی با من اعلام کرد تحت نظر وزارت اطلاعات هستم و از وی در دوران بازداشت در مورد من سوالاتی شده است. من با توجه به شرایطی که بود طی صحبت با دوستانم با توجه به اینکه شرایط برای خروجم هم فراهم بود چندی بعد از ایران خارج شدم. نه به عنوان پناهنده و بدون استفاده از سابقه سیاسی در انگلستان اقامت کردم چون قبل از آن هم بارها به انگلستان سفر کرده بودم. پس از آن هرگز به ایران بازنگشتم و برهم نخواهم گشت حتی در صورت سقوط نظامی اهریمنی اسلامی.
پس از آزادی سنجری آنطور که خودش گفت وی به کردستان عراق رفت و در آنجا طی تماس دیگری از من خواست بیاینه ای دال بر خروجش از ایران از طریق کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی صادر کنم که آن زمان دبیرکل آن کمیته بودم. بنده هم صرفاً برای کمک به پذیرش وی به عنوان پناهنده و با علم بر خطرات کشور عراق برای پناهندگان اقدام کردم هرچند حسن زارع زاده اردشیر به عنوان عضو هیئت موسس کمیته دفاع از این اتفاق و اینکه من بیانیه دادم ناخرسند بود. 
امروز پس از 11 سال سنجری به ایران بازگشته و یک ماه بعد از ورودش بازداشت و فکر می کنم چهار ماه بعد آزاد شده است. حال اگر فرض را براین بگذاریم که تمام داستان بازداشت و آزادی و خروج سنجری یک پروژه وزارت اطلاعات برای رسوخ در صدای آمریکا و اپوزوسیون ایران بوده البته اگر فرض کنیم که من هنوز چنین اعتقادی ندارم که سنجری همه ما را فریب داده باشد داستان اینگونه می شود: او به آمریکا رفته و امروز برگشته و اینکه چرا انقدر راحت آزاد شده و به عنوان مثال فردی مثل نازنین زاغری به جرم ناکرده و صرفاً با اتهام همکاری بی بی بی سی فارسی در زندان است و حتی مرخصی به او تعلق نگرفته و به مانند سنجری از این شرایط مناسب محروم شده من واقعا بی خبرم و اصولاً مقصر این اتفاق من نیستم و خود کیانوش باید توضیح دهد.
سنجری می بایست در مورد رفتار آماتوروار، نسنجیده و بچگانه خود توضیح بدهد و اینکه امروز ما باید در برابر این رفتارهای وی که بی سابقه هم نبوده متهم باشیم نه عادلانه است و نه عاقلانه و اصولاً بنده هم مانند سایر اپوزوسیون که به دیده شک به سنجری می نگرند امروز سوال های بی جواب فراوان داشته و متاسفم که کیانوش سنجری بعد سال ها فعالیت این موضوع را نمی داند و البته شاید می داند و این جزیی از همان پروژه ای باشد که ما به همکاری با آن متهم هستیم.
به هر تریب انتظار شفاف سازی مردم انتظاری بی جا نیست و من بابت این رفتار متاسف هستم اما بار دیگر تاکید میکنم ماب ا عدم شناخت ما از نوع فعالیت سیاسی سنجری همواره محرز بوده و در آن زمان به مانند بقیه زندانیان صرفاً به جهت دفاع از حقوقی که در نظر ما پایمال شده بود اقدام به همکاری با کارزار آزادی وی کردم و به خاطر مسئولیتی که در کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی داشتم این را وظیفه خود می دانستم.
اگر امروز از سینا دهقان و سایر زندانیان سیاسی و عقیدتی دفاع می کنیم هم به دلیل همان دفاع از حقوق انسانی است که در زمان بازداشت سنجری ما را بر آن داشت که از وی دفاع کنیم و امروز هم از شخصیت و پروژه سینا دهقان بی اطلاعم.

 اینکه کیانوش سنجری مهره وزارت اطلاعات بوده یا نبوده یا نیست برای ما نامشخص و نامعلوم بوده و اگر امروز ثابت شود که وی واقعاً مهره وزارت و جزیی از پروژه تخریب بوده شخصاً این آمادگی را دارم که از اپوزوسیون ایرانی به خاطر بخشی از فعالیت هایم در آن کارزار عذرخواهی کرده و از اینکه باعث شدم این مهره با اشتباهات دوستان من طی پروژه ای برنامه ریزی شده و مضحک و با جنجال رسانه ای کارزاری که من سخنگوی آن بودم به خارج راه یابد بسیار متاسف و شرمسارم اگرچه معتقدم آن کارزار نقشی در پناهندگی و کمک به خروج سنجری نداشت. به هر ترتیب سنجری با رفتاری که نشان داد دیگر به عنوان یک فعال سیاسی یا یک مهره وزارت اطلاعات دیگر فردی تمام شده است.
 با صراحت اعلام می کنم به هیچ وجه از کیانوش سنجری شناختی نداشته و ندارم و اگر این پروژه وزارت اطلاعات باعث فریب ما شده بار دیگر از همه مردم ایران عذر می خواهم.
  
آرسام مصباحی
 لندن 
Friday, December 30, 2016
پاسخ کامران نجف زاده به مردم در مورد املاک نجومی (صرفاً جهت اطلاع)
کامران نجف زاده، خبرنگار وابسته به اطلاعات سپاه پاسداران ایران که چندی پیش مفتضحانه به دلیل جاسوسی از فرانسه به عنوان عنصر نامطلوب اخراج و دیپورت شده بود چندی است در ایالات متحده با عنوان سفیر کودکان و سالمندان جمهوری اسلامی مشغول انجام فعالیت های جاسوسی، لابی گری و ایجاد جنگ روانی علیه مخالفین حکومت ایران تحت عنوان خبرنگار و سفیر است.
در زیر پاسخ توهین آمیز آقای سفیر در اینستاگرام به مردم در جواب سوالی در مورد هدیه گرفتن آپارتمان از قالیباف شهردار انتصابی تهران در رسوایی موسم به املاک نجومی شهرداری تهران می بینید. واقعاً ادبیات نجفی زاده در پاسخ به فردی که حتی شاید به او توهین کند اینگونه باید باشد؟ آیا این ادبیات یک سفیر کودکان است؟ نجف زاده به راستی میراث دار کیهان و سپاه پاسداران و شرکای خود است که وقتی به نوشته ها و سخنرانی هایشان نگاه می کنیم گمان می بریم مشتی چماق به دست در یکی از قدیمی ترین روزنامه کشور که روزی جایگاه بزرگان رسانه و قلم بود نشسته اند. برای نظام اسلامی و سفرایش و کودکانی که این آقای ظاهراً فرهنگی و ظاهراً محترم خود را سفیرشان می داند متاسفم. 



Tuesday, November 29, 2016
مجلس، قوه قضاییه، رییس جمهور و سید علی خامنه ای، آیا داعش زاییده تفکر جمهوری اسلامی است؟
فیدل آخرین مبارز، آخرین مرد آمریکای جنوبی و کسی که مبارزه را به پول و ثروت خانواده اش ترجیح داد هم رفت. من به اصل انقلاب کوبا و راه فیدل معتقدم اما در مورد آنچه تحریم های جنایتکارانه آمریکا بر سر این انقلاب ستمدیدگان آورد کاری ندارم و اصولاً بحثی هم با کسی ندارم.
امروز می خواهم از مرگ فیدل خط بگیرم و به راهی که بیش از یک دهه است در آن قدم بر می دارم نگاه کنم. به عنوان کسی که از ابتدا هم خود را فعال حقوق بشر نمی دانست و هنوز هم نمی داند چون این کار مستلزم دانستن علم حقوق است که تخصص من نیست به عنوان یک مخالف و به قول رژیم ایران یک برانداز خود را شناختم و هنوز هم خود را فردی می دانم که به هیچ وجه به اصلاح این نظام اعتقادی ندارم و از هیچ تلاش به دور از خشونتی برای نابودی این نظام اهریمنی دریغ نمی کنم.
امروز که به ده سال اخیر این حکومت نگاه می کنم بیش از هر زمانی به آنچه که انجام دادم و می دهم معتقدتر می شوم. با نظامی روبرو هستیم که تمامی اصول حقوق بشری و انسانی را زیر پا له کرده و آزادی مردم را به رسمیت نمی شناسد. رژیمی که مخالفت این اقدامات غیر قانونی و غیر انسانی را در هیچ سطحی را برنمی تابد و مخالف را حتی اگر نماینده مجلسی باشد که از هفت خوان شورای نگهبان سرکوبگری گذر کرده باشد و به مجلسی رسیده باشد که مجلسی تشریفاتی و ناتوان است و فقط نام مجلس نمایندگان ملت را یدک می کشد.
 در مورد مجلسی صحبت می کنیم که با یک پیغام خامنه ای می تواند تعطیل شود و با یک اخم اوسرنوشت یک تصمیم گیری مهم مملکتی را به فراموشی بسپارد. در چنینی حکومتی که نماینده بیش از 13 میلیون نفر تهرانی وقتی از رییس قوه قضاییه ای توضیح می خواهد که خود را به هیچ نهادی پاسخگو نمی داند با حکم جلب روبرو می شود من به انگ براندازی که بر روی پیشانی ام خورده افتخار می کنم. امروز که رژیم اسلامی قانون اساسی خود را پاره کرده و به آن ملزم نیست من به رادیکال فکر کردن هم افتخار می کنم.
نماینده این ملت از آملی لاریجانی می خواهد توضیح دهد پول حاصل از درآمدهای قوه قضاییه را کجا برده اید و 63 حساب بانکی تو با سود ماهیانه بیش از 200 میلیارد ریال کجاست و چرا به حساب شخصی تو که اصالت عزیزان یهود را هم داری واریز شده است با چوب و چماق بدستان این قوه روبرو شده است و به او انگ وابستگی و جاسوسی و نفوذ می زنند.
دیگر نماینده این مجلس علی مطهری که فرزند یک تئورسین این نظام است و پدرش حاصل عمر خمینی بوده اجازه صحبت کردن در شهری را ندارد که به قول اقایان کنسرت و شادی ممنوع است. آقای دادستان مشهد که ریشه افغان هم داری و از ظاهر پلیدت هم هویداست تو در کجای قانون نشسته ای که خود را به تنهایی در برابر رای 13 میلیون تهرانی قرار داده ای؟ قانون جایگاهش کجاست که مردم ما هنوز نمی دانند و پای صندوق رایی صف می کشند که نمی دانند خروجی آن یک فرد ناتوان و هیچ کاره است.
هموطنان عزیز ایراد کاری که من 12 سال است به آن معتقدم و با آن مبارزه کرده ام این است که من و شما در مورد سرنوشت خودمان و کشورمان تصمیم گیرنده نیستیم و در سایه این نظام غیر قانونی علی خامنه ای در همه موارد تصمیم گیرنده یکتا و بدون مخالف است. من و شما در پایین تری سطح قانون گذاری که به گفته خمینی ظاهراً قرار بوده در صدر امور باشد به نماینده ای رای می دهیم که بدون هماهنگی خامنه ای نمی تواند یک وزیر را استیضاح کند، این نماینده نمی تواند به نقض قانون توسط ضابط قانون معترض باشد و وقتی  از رییس قوه قضاییه ای که علی خامنه ای آن را منصوب کرده سوال می کند با جلب روبرو می شود چون اصولاً همه کاره خامنه ای است و منصوبین وی فراتر از قانون هستند و به کسی جواب پس نمی دهند و رای مردم برایشان ارزشی ندارند.
در چنین حکومتی که قرار بود در صد امور باشد وقتی نماینده آن نمی تواند آزادانه سخنرانی کند و دادستان همین رییس قوه که فیلم رانت خواری و کارچاق کنی برادرش را احمدی نژاد در صحن علنی مجلس نشان داد و زمین خواری دیگر برادرش هم اثبات شده و خودش هم متهم به اختلاس است در مشهد مانع سخنرانی نماینده مردم است انتظار دارید حرف شما به کرسی بنشیند؟
در این میان من به آقای دکتر محمود صادقی نماینده تهران به واقع احترام می گذارم که همچنان خود را ملزم به رعایت قانونی می داند که به رییس قوه قضاییه آن ایراد وارد کرده است اما به دادسرا می رود و با قرار کفالت آزاد می شود. این احترام به قانونی که وجود ندارد واقعاً زیبنده یک حقوقدان و اصلاح طلب است.
در این کشور قدرت در هرمی تقسیم شده که در راس آن خامنه ای نشسته و در دو ضلع دیگر سپاه و قوه قضاییه قرار دارد. در این هرم بی قانون اصولاً مردمی هیچ جایی ندارند و نمایندگان مجلس و رییس جمهور قطعات پازلی هستند که این سه راس در کنار هم می گذارند تا اموراتشان انجام شود و به نوعی کارگران آنها هستند.
سپاه در اقتصاد، امنیت، سیاست، صنعت، کشاورزی، راه سازی و مسکن، تجارت و بازرگانی و در قاچاق مواد مخدر و کالا همه کاره  است و رییس جمهور تنها نظاره گر این داستان است. از رییس جمهوری صحبت می کنم که نمی تواند یک کنسرت و یک سخنرانی را بدون دردسر برگزار کند، از رییس جمهوری صحبت می کنم که وزیر کشور آن که منتخب مجلس و مهره رییس مجلس آن است، مصوبه و مجوز برگزاری سخنرانی اش را قوه قضاییه ابطال می کند و این رییس جمهوری پاسخی جز شرمسار بودن ندارد.
من از رییس جمهور گله ای ندارم چون ریاست جمهوری در ساختار قدرت این نظام هیچ کاره است وهمانطور که در دوره احمدی نژاد دیدید توان برکناری وزیر اطلاعات خود را هم ندارد و وزیر فرهنگ منتخب مجلس نمایندگان مردم نمی تواند یک کنسرت در مشهد و قم و بسیاری از شهرها برگزار کند. این نظام از ابتدا ساختار دیکتاتوری داشت و امروز داعش زاییده تفکر ولایت فقیه خامنه ای است. من تفاوتی بین خامنه ای و ابوبکر بغدادی نمی بینم. قتل عام مخالفین، زندان و شکنجه و سرکوب دگر اندیشان، روزنامه نگاران، معترضان و حتی افراد معترض از بدنه حاکمیت مثل نمایندگان مجلس و وابستگان به دولت در این نظام یک اصل اساسی و قانون اساسی در سایه محسوب می شود که فراتر از قانون اساسی مصوب است.
من برای چنین نظامی با چنین شاخص های عجیبی سرنوشتی جز سقوط نمی توانم متصور باشم و همچنان به راه و فکر خود که نابودی کامل این رژیم توتالیتر است معتقدم و ایستاده ام. امروز یقین پیدا کرده ام که آن افراد ظاهرا اپوزوسیونی که سال ها پیش به من ایراد می گرفتند تندروی می کنی و رادیکال هستی اشتباه کرده اند و رویای اصلاح این سیستم برای شخص من از ابتدا وجود نداشت که اینها به آن فکر می کردند. مبارزه و نافرمانی مدنی را اگر در کنار افزایش وحشتناک فساد و سرکوب در این رژیم قرار دهیم باور خواهیم کرد که این رژیم رفتنی است و تاریخ حکومت و انقلاب های شکست خورده را اگر بنگریم همگی سال های قبل از سقوطشان صدرصد مشابه  وضعیت رژیم اسلامی حاکم بر تهران بوده است. نمی توان از حکومتی که به قتل عام و در گور دسته جمعی به خاک سپردن مخالفین خود افتخار می کند انتظار احترام به انسان ها را داشت و نکته جالب آنجاست که رژیم به کشتار مخالفین افتخار می کند و کسی که می خواهد داد ما را از ظالمین بستاند کسی نیست جز پورمحمدی عضو تیم چهار نفره مرگ و وزیر دادگستری فعلی دولت اعتدال. اوضاع حکومت تهران به یک جک خنده دار تبدیل شده که عضو تیم کشتار 67 وزیر دادگستری شده و به کشتار خود مفتخر است ولی فرزند آیت االه منتظری (ره) که فایل صوتی ایراد و ابراز برائت پدرش بر این کشتارها را منتشر کرده به جرم افشای این افتخار 21 سال حبس می گیرد. عنان حکومت سیدعلی از همه طرف در رفته و یک نمایش خنده دار و سراسر تناقض است که تاریخ قطعا بعد از سقوطش بیشتر به آن خواهد پرداخت.

لندن/ 29 نوامبر 2016
Thursday, August 4, 2016
سند شش دانگ اراک به نام قرارگاه خاتم الانبیا شد
اتفاق ویژه در کشوری که با کلکسیونی از بحران های زیست محیطی روبرو است قطع درختان در شهرها و به خصوص کلانشهرهاست. اتفاق ویژه تر اما در اراک از کلانشهرهای ایران در حال وقوع است. 3 سال پیش همزمان با انتخابات رییس جمهوری در انتخابات شورای شهر اراک جماعتی از روستاییان با استفاده از پول و جمعیت قبیله شان وارد شورای شهر اراک شدند از شیشه فروش تا گاودار. یکی کارت شارژ تلفن همراه می داد، یکی پول نقد و یکی شام و... در این میان سپاه پاسداران با استفاده از غفلت مردم کم فهم که رای شان را به یک شام می فروشند محمد ابراهیم عباسی عضو بدنه سپاه را با یک مهندسی جالب وارد شورای شهر کرد هنوز یک هفته از انتخاب عباسی به عنوان عضو شورای شهر نگذشته بود که وی از شورای شهر استعفا و با رای اعضای شورا شهردار اراک شد
عباسی در شرح برنامه هایش از نوسازی بخش فرسوده شهری، سکونت‌گاه‌های غیررسمی و همچنین مسائل فرهنگی، اتخاذ تدابیر برای کاهش آلودگی هوای اراک با برنامه‌ریزی‌های مدون، فرهنگ‌سازی برای روی آوردن مردم به وسایل نقلیه عمومی و کاهش استفاد از وسایل نقلیه شخصی در شهر، تمرکززدایی از مرکز شهر به اطراف و حاشیه‌های شهر سخن گفت. وی بیان کرد: احیای فضای سبز موجود و ساماندهی لازم برای فضای سبز جدید و همچنین ملزم کردن کارخانه‌های با آلایندگی بالا برای ایجاد فضای سبز گسترده در محیط و اطراف کارخانه و همچنین عملی کردن طرح هر شهروند یک درخت در سال، ایجاد مراکز گردشگری و تفریحی در مناطق مستعد مانند حاشیه‌های کویر، دره گردو و... بخش دیگری از برنامه‌های این کاندیدای شهرداری بود که به آن پرداخته شد.
اما سپاه در این میان به دنبال چه بود که این چنین دستپاچه عباسی را از شورای شهر خارج و شهردار اراک کرد؟ انتخاب عباسی به عنوان شهردار از سوی سپاه تنها برنامه ای محدود به اراک نبود، سپاه در کلیه استان ها چنین برنامه ای داشت. علت آن انتخاب حسن روحانی به عنوان رییس جمهور بود که سیاست های اقتصادی سپاه چندان به مذاقش خوش نمی آمد و در برنامه های انتخاباتی هم از مبارزه با رانت خواری این نهاد سربسته سخن گفته بود. سپاه از بسته شدن راه های قاچاق و رقابت نابرابر با بخش خصوصی توسط قرارگاه خاتم الانبیا آگاه شده بود و می دانست دیر یا زود بیژن نامدار زنگنه وزیر نفت دست های آلوده سپاه را از میدان های نفتی قطع و راه غارت کشور را به آنها تنگ خواهد کرد. تنها راه چاره ورود هر چه بیشتر به پروژه های عمرانی در شهرها و جذب بودجه عمرانی استان ها بود. از این رو عباسی بهترین انتخاب برای واگذاری پروژه های عمرانی به قرارگاه خاتم بود. به محض انتخاب عباسی پروژه های مهم و پرهزینه و البته ناکارآمد از جهت استفاده شهری توسط شهرداری اراک استارت خورد. پروژه زیرگذری در کمربندی شمالی شهر اراک در مقابل مجتمع حوزوی این شهر، پروژه تقاطع غیرهمسطح در خیابان شریعتی و یک پروژه پرهزینه و به واقع ناکارآمد در انتهای خیابان هپکو این شهر به قرارگاه خاتم النبیا سپاه به منظور تشکر عباسی از انتخابش به عنوان شهردار به سپاه تقدیم شد.


پروسه تقدیم کاملا در ظاهر سالم انجام شده است. مناقصه ای بی سر و صدا از سوی شهرداری اراک برگزار شده، سپاه برنده مناقصه و مشغول به کار شده است. اما!!! چطور سپاه برنده مناقصه شده است؟
 پروژه های عمرانی این چنینی به چندین روش آنالیز قیمتی می شوند قیمت خاک، بتن، آرماتور، آهن، آسفالت، شن، ماسه، قیر و.... در بخش خصوصی و حتی شرکت های دولتی اصولا شرکتی را نمی یابیم که دسترسی به همه این منابع آن هم زیر قیمت بازار داشته باشد. سپاه کارخانه تولید ماسه، بتن، آهن و..دارد، دسترسی به تولید کننده های بزرگ قیر کشور همچون شرکت نفت جی و... دارد و برایش تامین این منابع بسیار کم هزنیه است. بخش خصوصی که در طی 8 سال دولت احمدی نژاد فقط اسمی از آن باقیمانده در چنین مناقصه هایی 100 درصد بازنده خواهد بود و توان رقابت با غولی مثل قرارگاه خاتم را ندارد. این چنین است که سپاه در شهری که کارخانه های بزرگی مثل هپکو، ماشین سازی، آذرآب و... دارد که همه و همه در آستانه ورشکستگی و اخراج نیرو قرار دارند برنده مناقصات و منابع مالی می شود و آب از آب هم تکان نمی خورد.
 آقای عباسی باید مزد انتخابش را به  سپاه می داد و این نهاد پرقدرت که توسط دولت اندکی دستش بسته شده را از بیکاری نجات می داد. در شهری که شرکت ماشین سازی ابرقدرت صنعت کشور که در تمام ایران افتخار خدمت را دارد و پروژه های مختلف را به سرانجام رسانده از ساخت پل تا ساخت مبدل و مخزن و... باید کنار بنشیند تا سپاه پاسداران بودجه شهر را غارت کند و در نهایت ماشین سازی مجبور به اخراج کارگران شود.
سایر پروژه های عمرانی در اراک هم که هیچ دلیلی برای انجامشان نبود هم به شرکت جهاد نصر سپاه و آباد راهان پارس واگذار شده است. آبادراهان پارس همان شرکتی است که سپاه شرکت «صدرا» دردانه قرارگاه خاتم را به آن واگذار کرد. خودتان بیندیشید تا بفهمید این چه شرکتی است که سپاه صدرایی را به آن واگذار کرده که بیژن نامدار زنگنه چندی پیش با آه و ناله از غارت بودجه های نفتی توسط صدرا و به نتیجه نرساندن آنها سخن گفته بود.

فلاکت مردم اراک در جایی دیدنی تر می شود که مرکز این شهر یک مخروبه وحشتناک و پر ترافیک است و شهرداری هیچ برنامه ای برای رفع مشکلات آن ندارد و برای آنکه به سپاه بودجه تزریق کند در گوشه ای از شهر بدون هیچ دلیلی اقدام به احداث زیرگذر، روگذر و تقاطع غیرهمسطح می کند. مردم بهت زده اراک وقتی پروژه انتهای خیابان هپکو این شهر و عظمت آن را در آن نقطه می بینند با خود می گویند اینجا که نه ترافیکی بود و نه مشکل ارتباطی پس چرا این بودجه اینجا هزینه شده است و در مرکز شهر آن فضاحت به بار آمده است. هموطن عزیز وقتی رای خودت را به یک شام نامزد شورای شهر می فروختی باید فکر این روزها و آلودگی هوا و بیکار شدن کارگران را هم فکر میکردید.
 
اما بدبختی دیگر اراک اینجاست که اقای شهردار که با برنامه افزایش فضای سبز به شهر آمده بود و سخن از رفع آلودگی ها می کرد، شبانه تبر بر تنه درختان گذاشته و برای راحتی پروژه های عمرانی سپاه از خیابان شریعتی تا انتهای خیابان هپکو مشغول به قطع درختان شده است. در انتهای خیابان هپکو این شهر جنگل هایی بزرگ وجود داشت که برای طرح شکست خورده مسکن مهر احمدی نژاد همگی تخریب و تبدیل به آپارتمان شدند و در گوشه ای دیگر هم جنگل های باقیمانده برای راحتی کار پروژه عمرانی سپاه در حال قطع هستند. در شهری که آلودگی ریزگردها و کارخانجاتش نفس مردم را به شماره انداخته این چنین قطع درختان در جهت خوش خدمتی به سپاه نامی جز خیانت ندارد و اگر عبدالحمید محتشم مدیر هرزنامه یالثارات هنوز به دنبال دیوث هست باید به این پروژه ها و این وضعیت نگاهی اندازد تا دیوث واقعی را در سپاه و شهرداری پیدا کند.
قطع درختان در اراک
قطع درختان در اراک














اراک شهری صنعتی با پتانسیل تبدیل به ابر شهر بود که اینگونه نابود شده و طبق آمارهای حفاظت محیط زست استان مرکزی امروز پس از ماه ها آلودگی شدید بیش از 15 روز است که هوای این شهر در وضعیت هشدار قرار دارد، کارخانجاتش ورشکست شده اند و کارگرانش بیکار... و هموطن عزیز این نتیجه بی توجهی در هنگام رای دادن و فروختن رای تان به یک شام آقای عباسی و سایر اعضای شورای شهر بود.
از ماست که برماست ایرانی عزیز وقتی رای خودتان را به یک کارت شارژ می فروشید منتظر آن نباشید که سپاه به شما رحم کند وقتی شعور انتخاباتی ندارید منتظر معجزه هم نباشید. زمانی که خودتان و فکرتان را درست کردید کشور هم درست خواهد شد. این فلاکت شما وارداتی نیست محصول فکر خودتان است و باید به پای بی فکریتان بسوزید تا صدایتان درآید و نظاره گر سند شش دانگ خوردن اراک به نام سپاه باشید.
هموطن عزیز اینجاست که برجام بلای جان سپاه شده سپاه درصدد یک کودتا و سلطه کامل بر کشور است و دولت روحانی دست اینها را بسته است. سپاه برای نجات از بی پولی مجبور شده رو به پروژه های عمرانی آورد ولی قلب سپاه با نفت می کوبد و این دقیقا محدودیتی است که دولت روحانی و برجام بر آنها وارد کرده است. این غضبی که آقایان بر برجام دارند دلیلش خدمت به شما نیست دلیلش تنگ شدن راه دزدی هایشان است. راهی که من و شما برایشان ساختیم.
 هموطنان به خودتان بیایید.


---
خانم ک - م بابت گزارش ارسالی و عکس ها متشکرم
Wednesday, August 3, 2016
آقای محتشم دیوث را پیدا کردم

به دنبال توهین هرزنامه یالثارات به دست اندرکاران سینما و تلویزیون و سوال این هرزنامه مبنی بر اینکه دیوث کیست به دنبال جوابی برای این سوال بودم. اصولاً دیوث به مردی گفته می‌شود که همسرش زنای محصنه می‌کند و او در این باره غیرت و حسادتی ندارد. دیوث همچنین به معنی کسی است که زن خود را برای رابطه جنسی به دیگران می‌دهد؛ در فقه دیاثت به عمل این فرد گفته می‌شود. فازغ از توهینی که این هرزنامه به این افراد کرده است باید به این مهم فکر کرد عامل افزایش دیاثت در جامعه کیست و چطور شده این روزها اوباش حزب الهی به دنبال جواب سوالشان در بین هنرمندان هستند.
آنچه که مسلم است طی 8 سال زمام داری محمود احمدی نژاد فقر و فحشا در جامعه به شدیدترین شکل ممکن افزایش یافت و گرسنگی مردم تا جایی پیش رفت که جنتی در سخنانی مردم را به خوردن یک وعده غذایی دعوت کرد و از احتمال قحطی و مقاومت مردم ایران سخن گفت. از فقر همواره به عنوان دلیلی برای فحشا صحبت می شود و از اینکه عمده مردم ایران زیر خط فقر زندگی می کنند همگان با خبر هستند و پایه حقوق 800 هزار تومانی وزارت رفاه و کار سندی بر این ادعاست.
بیش از 12 سال تحریم و کاغد پاره خواندن قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران و نزول اقتصاد اسیب پذیر این کشور باعث شده امروز دولت روحانی علیرغم تمامی تلاش های خود تنها به آوار برداری از اقتصادی مشغول باشد که بنیان های آن آسیب اساسی دیده اند. تخریب برجام و متعاقب آن مصاحبه های مکرر رهبر ایران علیه آن نه تنها نشان از قطع دست گروهی از افراد سودجو و اختلاس گر از اقتصاد دارد بلکه نشان از اجرای صحیح آن توسط دولتی دارد که شاید بعد از دولت دکتر محمد مصدق بزرگ تنهاترین دولت ایران باشد. اقدامات اساسی این دولت در جهت رفع مشکلات اقتصادی و تلاش در جهت رفاه مردم در طول تاریخ نظام اسلامی بی سابقه بوده است و همزمان با این اقدامات هجمه دلالان تحریم و قاچاقچیان بزرگ اقتصادی در جهت تخریب این دولت هم سابقه است.
سپاه پاسداران و قرارگاه خاتم الانبیا آن به عنوان بزرگترین مفسد اقتصادی کشور با بودجه ای سرسام آور که در میان مخالفان دولت و فعالان رسانه ای مخالف پخش کرده سعی بر سهم خواهی هرچه بیشتر از دولت دارد و از اینکه دولت هر روز با اقداماتی اساسی دست آنها را از بیت المال قطع می کند ناراضی هستند.
نابودی اقتصاد کشور، افزایش فقر، نابودی صنعت و تولید، ورشکستگی بنگاه های کوچک اقتصادی، فرار مغزها به سبب سرکوب آزادی بیان و نبود امکانات و فضای رشد، افزایش آلودگی های زیست محیطی، تبدیل بازار کشور به بازار کالا های بی کیفیت چینی و سر آمد همه تبدیل دو شرکت بزرگ خودرو سازی کشور به مونتاژ کار خودروهای چینی همه و همه نتیجه حاکمیت آقایان دلواپس بر کشور است و دولت روحانی طی 4 سال آواربرداری از این افتضاحات تنها 6 ماه است که علی رغم فشارهای داخلی و خارجی فارغ از بخش عمده ای از تحریم ها توانسته دست به جراحی اقتصاد بیمار ایران بزند.
برای من به عنوان یک مخالف نظام اسلامی که همواره خواهان سرنگونی این حکومت و جایگزینی یک حکومت دموکرات به جای آن بوده ام اقدامات این دولت در جهت مقابله با تبعیض و فساد مورد احترام است گرچه انتقاداتی هم به عملکرد آن دارم ولی نمی توانم این دولت را با بخش دیگری از حکومت اسلامی یکی بدانم.
تلاش این دولت برای مقابله با فقر که منجر به کاهش فحشا در جامعه نیزخواهد شد توسط اصولگرایان و دلواپسان مورد حمله قرار دارد و این افراد از اینکه نمی تواند دیگر دست در سفره کوچک مردم ایران ببرند نگران و عصبانیند. آیا افرادی که باعث افزایش فقر و فحشا در جامعه شده اند خود فرمانده اصلی دیاثت در جامعه نیستند؟ ایا افرادی که مردم را به خوردن یک وعده غذایی و تحمل گرسنگی دعوت می کنند مصداق بارز دیوث نیستند؟ آنهایی که قطعنامه های شورای امنیت را کاغذ پاره می خواندند دیوث نیستند؟ افرادی که فسادهای هزار میلیاردی شان رکورد اختلاس در دنیا را شکست و باعث فقر مردم شدند همان مصدایق بارز دیاثت نیستند؟ آن فردی که نظراتش به دولت احمدی نژاد نزدیک بود و امروز هم پاسخگوی این نزدیکی نظراتش به او نیست دیوث نیست؟ او که طی 8 سال افتضاح سیاسی احمدی نژاد کلامی انتقاد از او و دولت فاسدش نکرد و امروز زبان باز کرده دیوث نیست؟ چرا 8 سال  پیش زمانی که دارایی های کشور بلوکه می شد و کشور غرق در تحریم گشته بود سخن نمی گفت؟ چرا جسارت و شجاعت پذیرش اشتباه را ندارد و به مردم نمی گوید من با پذیرش حسن روحانی و نرمش قهرمانانه فعل غلط کردم را صرف کردم. چه شده که امروز نگران معیشت مردم شده ای آقای خامنه ای؟ 8 سال پیش کجا بودید که ارزش پول مملکت از کاه هم کمتر شده بود؟ امروز چرا به یادتان افتاده بر سر مردم برای نوع پوشش بزنید چرا امروز یاد ولنگاری فرهنگی افتاده اید؟ زمانی که احمدی نژاد از لولو بردن و سوختن اونجای آمریکا می گفت کجا بودید؟ زمانی که اعدام خیابانی انجام می دادید یاد فرهنگ نبودید؟ امروز چرا پارازیت را مهمان همیشگی ماهواره های مردم کرده اید؟ چرا رسانه های مخالف اصولگرایان را با پارازیت همراه کرده اید و در کمال تعجب شبکه های پورن ماهواره ای در ایران کاملا بدون مشکل پخش می شوند. دستتان از بیت المال کوتاه شده آقای خامنه ای سخت است اینکه مردم برای شما تصمیم بگیرند و شما نمی توانید به مانند دولت احمدی نژاد هر چه می خواهید را بر سر مردم آورید. اگر به فکر معیشت مردم بودید هزینه بیش از 8 کشور در دنیا را نمی دادید. بحرین، فلسطین، لبنان، عراق، سوریه، نیجریه، یمن، ونزوئلا را از هزینه ها کسر کنید آنچه می ماند معیشت مردم را به بهترین شکل ممکن تامین می کند. هزینه گردن کلفتی و مفت خوری های حزب الله لبنان برای رفع مشکلات معیشتی مردم کافیست.
 ایران کشوری ثروتمند است اما حاکمان سودجو آن راه را به زندگی راحت مردم بسته اند و نفس مردم را به شماره انداخته اند در چنین حکومت فاشیستی توتالتیری چگونه می توان انتظار داشت یک دولت بتواند همه مشکلات را رفع کند؟ وقتی سیاست های ناسالم بر کشور حاکم است و دولت چه مخالف و چه موافق تنها مجری آنهاست. در حکومت جزیره ای نمی توان انتظار داشت دولت بتواند قدرت را از دست سپاه، حزب الله، اصولگرایان، حضرات آیات و اقازاده ها بگیرید و در جهت خدمت به مردم به کار گیرد. از این رو تنها راه نجات کشور نابودی این حکومت و تغییر کامل آن است.
جدا از هر بحثی این چند دستگی در کشور مرا نسبت به آینده سیاسی ایران امیدوارتر کرده است و یقین دارم عمر سیاسی حکومت اسلامی با شعله ور تر شدن اختلافات داخلی به شدت کاهش یافته و در آینده ای نه چندان دور شاهد اضمحلال و نابودی این حکومت خواهیم بود. آتش اختلاف بین نیروهای مسلح این نظام از یک سو، اختلاس و رانت خواری سپاه از سوی دیگر، افزایش تنش های شدید بین اصولگرایان و اصلاح طلبان و از سوی دیگر احتمال فراوان پایان عمر علی خامنه ای و خلع قدرت ناشی از آن همه و همه نشان از روزهای خوب برای کشور  دارد و مردم ایران به عنوان گردانندگان اصلی این شطرنج می توانند با استفاده از این شرایط ضربه نهایی را به این حکومت وارد کرده و حکومت کیش شده را مات کنند.
 
انتخابات آینده انتخاباتی بسیار حساس در سرنوشت این حکومت است و نظام برخلاف تبلیغات رسانه ای قطعاً سعی بر حفظ دولت روحانی به منظور افزایش عمر خود خواهد داشت و مطمئناً اگر دولتی شبیه دولت احمدی نژاد بر سر کار آید اپوزوسیون باید با بهره گیری از مخالفین داخلی تشکیل دولت در تبعید به منظور آمادگی اداره کشور پس از این حکومت را در دستور کار خود قرار دهد. امروز که کمتر از یکسال به انتخابات اینده نزدیک هستیم بیش از هر چیز باید به آینده با نگاهی دقیق نگریست و تمامی وقایع کشور را زیر نظر داشت. حکومت اسلامی به شدت ضعیف و آسیب پذیر شده است و هرگونه اقدامی در جهت افزایش نارضایتی مردم می تواند راه اپوزوسیون را برای اداره آینده کشور هموار کند. حکومت اسلامی با افزایش اختلافات داخلی به طور قطع رفتنی است و امروز آنچه که مهم است حفظ اتحاد و بررسی شرایطی است که در آینده پیش رو خواهد بود. آینده ایران بدون جمهوری اسلامی بسیار روشن است ولی باید برای روزهایی که خلع قدرت در ایران به وجود خواهد آمد برنامه داشت. کردستان، سیستان و بلوچستان، خراسان، آذربایجان و خوزستان در گوش تا گوش این خاک دوست داشتنی نقاط بسیاری حساس از جهت حفظ امنیت کشور هستند و اگر دولت در تبعید برای کنترل این نقاط قبل از فروپاشی این نظام برنامه ای نداشته باشد به طور قطع با معضلات عمیق امنیتی به منظور حفظ یکپارچگی ایران و جلوگیری از تجزیه روبرو خواهد بود.

در آخر باید به هرزنامه یالثارات هم عرض کنم پاسخ سوال این اوباش بسیار روشن است. دیوث در ایران اصولاً حزب الهی ها، اصولگرایان و طرفداران خامنه ای و به طور کلی مخالفین دولت منتخب مردم ایران هستند که باعث این فلاکت و فقر و فحشا در کشور شده اند و جواب این سوال کاملاً واضح است و اینکه آقایان چرا پاسخ آن را در بین خودشان نمی یابند هم نشان ازبی شعوری سیاسی و اجتماعی خودشان دارد.

web counter